تبلیغات
نوابیسم

نوابیسم
امام علی (ع) : کسی که بوقت یاری رهبرش در خواب باشد،زیر لگد دشمنش بیدارمیشود.
قالب وبلاگ
سلام برادر محسن وزوایی. دارم ۳۰ سال بعد از شهادتت به تو نامه می نویسم. اینجا پای زمین است. یعنی می رسد به دست آسمان؟ زمین بودی، الان پیر شده بودی، اما در آسمان، دوست دارم بدانم ۳۰ سال یعنی چند سال؟ شاید یک سال، شاید یک روز! اصلا شاید تو در بهشت، جوان تر هم شده ای! من که هیچ، دل ارتفاعات بازی دراز هم برای تو تنگ شده، یا دل آن جاده دور و دراز، اهواز – خرمشهر که شما را از دل یک شب اردیبهشتی، برد بهشت. کمی از بهشت برای ما بگو. کمی از کربلا. اندکی از حسین. کربلا که نبارید، آیا در بهشت باران می بارد؟ هوای بهشت چند درجه بالای صفر است؟! بالای عشق است، پایین عشق است، خود عشق است؟! عالمی دارید شما شهدا به خدا. خوش سلیقه، شیک پوش، عین هم، بالایی، کربلایی.

برادرم محسن! تو با خون سرخت کربلایی شدی. «۱۰/ ۲/ ۶۱» چقدر نزدیک به «۱۰/ ۱/ ۶۱» است. شمسی و قمری مهم نیست. مهم این است که هزار و اندی بعد از عاشورا، مقام تو از «حر بن یزید ریاحی» بالاتر است. تو آب نبسته بودی بر بچه های امام حسین. تو گناهی نکرده بودی، توبه نیاز داشته باشی. توبه کار ماست از دست گناه جبهه ها. جبهه تو طفل معصوم شهادت بود. تو مطهری زمان خودت را هزینه صندلی هیچ مجلسی نکردی. ادب مرد، به ز مجلس اوست. «بهارستان» می دانی کجاست؟! «قطعه ۲۶ ردیف ۴۴ شماره ۴۶». بهارستان مزار توست. مزار تو صندلی ندارد. جای نشستن نیست. جای ایستادن است. مزار تو زیباست. خیلی زیباتر از سیاست. یادت هست؛ تو از دیوار شیطان بزرگ، بالا رفتی. حالا یکی باید دیوار نفس ما را فتح کند! جبهه های امروز، بوی نفس می دهند. بوی گند نفس اماره. جبهه بازی دراز صندلی نداشت. «جبهه اولی ها» عاشق صندلی اند. حتی مطهری زمان خودشان را هم خرج صندلی می کنند. تو اما خودت را خرج مطهری زمانت می کردی، نه برعکس! جبهه تو، خرج اسلام بود. برای اسلام و علمایش هزینه درست نمی کرد.

برادرم محسن! تو در وصیت نامه ات نوشتی: «ما کربلا را برای خودمان نمی خواهیم، برای نسل های بعدی می خواهیم». شهید مطهری به کنار. تو حتی کربلا را هم برای خودت نمی خواستی. برای ما می خواستی که امروز، راحت تر از مشهد، به کربلا برویم… نه! خیلی گران است هزینه سفر به کربلا. کربلا به قیمت جان شهدای اردیبهشت تمام شد. به قیمت جان تو. بد شمرده اند اصحاب سیدالشهدا را. در مقاتل، تو را از قلم جا انداخته اند. بازی دراز قطعه ای غریب از خاک کربلاست. سوار بر اسب سفید بازی دراز، تو بودی. هر جا کربلا باشد، ذوالجناح در جناح شهداست. جبهه ما در جناح شماست. اسیر عراقی برای خودش کسی بود. یادت هست می گفت: هر چه ما طرف سوار این اسب، تیر می انداختیم، کارگر نمی شد! تو را می گفت محسن! راستش را بگو! آن روز در بازی دراز، چه بزرگی آمده بود کمک تان؟! امام زمان بود یا عمویش عباس بن علی؟! امداد غیبی کدام است، اگر جبهه در جناح شهدا باشد؟! تو خود امداد عینی خدا بودی. خون هر شهید، عینی ترین امداد خداست و مگر می شود توی محسن وزوایی، سرباز سیدالشهدا در جبهه غرب باشی، اما علمدار باوفای حسین، یاری دست خالی تان نیاید؟!

برادرم محسن! سخنگوی جوانان انقلابی، بچه محل نظام آباد! شهادت، بخشی از زندگی نامه تو نیست. زندگی، بخشی از شهادت نامه توست…

با شدت گرفتن آتش دشمن، زمین غرب کارون به لرزه درآمد و آتش منظم بیش از ده‌ها عراده توپ، صدها تانک مدرن و سایر سلاح‌های منحنی‌زن دشمن روی منطقه درگیری به صورت متراکم اجرا می‌شد. هلی‌ کوپتر‌های توپدار ساخت روسیه و فرانسه، یگان هوانیروز سپاه سوم دشمن هم از آسمان خود را بر فراز مواضع رزمندگان سبک اسلحه ایرانی رسانده و به شدت آنان را زیر آتش گرفته بود. در این لحظه نیروهای گردان میثم تمار به فرماندهی «عباس شعف» همرزم دیرینه محسن خود را به نزدیکی محل استقرار او رسانده بودند. محسن تمام قد ایستاده بر روی جاده بر سر نیروهایی که بدون کمترین سنگر و جان‌پناهی هنوز در غرب جاده می‌جنگیدند فریاد می‌زد، طوری که دیگر صدایش هم گرفته بود. او برآشفته می‌گفت: «برادرها! بیایید پشت جاده لااقل از رو به ‌رو کمتر اذیت می‌شید». عباس شعف خود را به محسن رسانده، او را در آغوش کشید. آن دو لحظاتی در آن جهنم آتش و دود در آغوش هم آرام گرفتند. هنوز چند قدمی از هم جدا نشده بودند که ناگهان انفجار مهیبی در نزدیکی محسن رخ داد و بعد… هنگامی که عباس بالای سر محسن رسید، او را دید که به همراه معاون دومش حسین تقوی‌منش و بی‌سیم‌چی‌شان به خاک شهادت غلتیده‌اند؛ با ملایمت چفیه سیاه‌رنگ دور گردن محسن را باز کرد و با همان، صورت خاک‌آلود دوست و برادر شهیدش را پوشاند. گوشی بی‌سیم را به دست گرفت.

ـ احمد، احمد، شعف!

متوسلیان: شعف، احمد بگوشم!

ـ حاج آقا، خوب گوش کن؛ آتیش سنگین؛ محرم بی‌علمدار شد…

برادرم محسن! اگر هنوز هم تشنه لبی، «سلام بر حسین».



طبقه بندی: خاکریز(جبهه وجنگ)،
برچسب ها: قدیانی، حسین، شهید،
[ یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 ] [ 10:19 ق.ظ ] [ حاج ابراهیم ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

خلاف تفکر علمی جدید ، «آدم» خود مقصد و مقصود خلقت کائنات است و همه عالم اکبر عرصه ای است تا این کهکشان کعبه و این منظومه خورشیدی خلق شوند و این سیاره خاکی که نگین انگشتری عالم است و حجت اولین و آخرین خداوند را در خود می پرورد . یعنی همه عالم خلق شده است تا آدم خلق شود و اگر قدمای ما می گفتند که زمین مرکز عالم است ،این سخنی نیست که کوپرنیک و گالیله با یک تلسکوپ بتوانند آن را نفی کنند .
حقیقت آخرین چیزی است که بشر _ در مقام کلی خویش _ به آن خواهد رسید و بنابراین ، «حکومت حق» که بر مطلق عدل بنا شده، آخرین حکومتی است که در سیاره زمین بر پا خواهد شد. همه تحولات تاریخی در حیات بشر «در انتظار موعود» صورت گرفته است، چه بدانند و چه ندانند.
نویسندگان
لینک دوستان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
Online User
IranSkin go Up

ایران رمان