تبلیغات
نوابیسم

نوابیسم
امام علی (ع) : کسی که بوقت یاری رهبرش در خواب باشد،زیر لگد دشمنش بیدارمیشود.
قالب وبلاگ

قرار شده بود در منطقه بمو عملیات شود. نیروهای اطلاعات عملیات لشگر مقرشان سرپل ذهاب بود و هر روز می‌آمدند به سمت شیخ صالح برای شناسایی. کنار جادهای که از سرپل ذهاب می رفت به شیخ صالح، پس از ارتفاع «گاری» پشت یک خاکریز نیروهای ارتش مستقر بودند.

هر روز یکی دو ماشین ارتشی در این جاده تردد می‌کردند و طبیعتا عراق این تعداد عبور و مرور را عادی تلقی می کرد. از وقتی پای بچه های اطلاعات عملیات به این جاده باز شد، مهدی باکری سر این جاده دژبانی گذاشت تا کسی بدون برگه تردد وارد منطقه نشود. مثلا در یک روز، پنج یا شش ماشین وارد جاده نشوند که عراقی ها بویی ببرند که خبری هست. یک روز من، حاج همت، رضا دستواره، عباس کریمی و مهدی باکری با جیپی که شبیه جیپ های ارتش بود، حرکت کردیم تا وارد منطقه شویم. از جیپ های ارتش استفاده می کردیم تا عراقی ها متوجه تحرکات اضافی در منطقه نشوند.

در آن جاده، هم نیروهای ضد انقلاب و هم نیروهای اطلاعات عملیات دشمن رفت و آمد می کردند و علاوه بر خبر رسانی به دشمن، از ساعت پنج یا شش بعدازظهر به بعد، به نیروهای ایرانی کمین هم می زدند.

صبح راه افتادیم که از این جاده وارد منطقه بشویم. رسیدیم به دژبانی لشکر عاشورا . همان دژبانی ای که به دستور باکری بر پا شده بود. دژبان آمد پای ماشین و گفت؛آقا نمی شود بروید.

گفتیم: برای عبور از این جاده چه چیزی باید داشته باشیم؟

 با همان لهجه ترکی گفت:برگه تردد. باکری هم در آمد که: من باکری هستم. گفت: آقا نمی‌شود، شما باکری باش . به من گفته اند امضای باکری. من فقط امضای باکری را می شناسم. خودش را نمی شناسم.

هر کاری کردیم، دژبان نگذاشت که وارد جاده شویم. باکری گفت:خب، همین الان امضا می‌کنم. گفت:نه، باید بروید قرارگاه از مسوول ما برگه بگیرید و بیاورید. البته فکر می‌کرد که با اوشوخی می‌کنیم. نیم ساعتی با این دژبان سر و کله زدیم. هر کاری کردیم نگذاشت برویم. باکری خوشش آمد. 

پیاده شد و صورتش را بوسید و گفت: خب، حالا که نمی گذاری برویم، ما هم بر می گردیم. برگشتیم و آمدیم پایین تر. یک جاده غیر قابل استفاده بود که اصلا ماشین در آن تردد نمی کرد. بعضی جاهایش را هم آب برده بود. حاج عباس کریمی قبلا از این جاده تردد کرده و آن را می شناخت.

انداختیم توی این جاده و رفتیم و رسیدیم به ارتفاع گاری و وارد جاده گاری شدیم که تردد در آن کار خیلی خطرناکی بود. جلوتر که رفتیم رسیدیم به یک گردنه که ناگهان از دو طرف شروع کردند به تیر اندازی. جاده پیچ و خم زیادی داشت و دو سه تا از بچه‌ها هم مسلح بودند و بی هوا تیراندازی می کردند، چون کسی را به چشم نمی دیدم. همین طور به راه‌مان ادامه دادیم و برای هیچ کدام‌مان اتفاقی نیفتاد.

راوی:سردار جعفر جهروتی زاده




طبقه بندی: خاکریز(جبهه وجنگ)،
برچسب ها: جنگ، باکری، مهدی، دژبانی، امضا،
[ سه شنبه 7 خرداد 1392 ] [ 01:47 ب.ظ ] [ حاج ابراهیم ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

خلاف تفکر علمی جدید ، «آدم» خود مقصد و مقصود خلقت کائنات است و همه عالم اکبر عرصه ای است تا این کهکشان کعبه و این منظومه خورشیدی خلق شوند و این سیاره خاکی که نگین انگشتری عالم است و حجت اولین و آخرین خداوند را در خود می پرورد . یعنی همه عالم خلق شده است تا آدم خلق شود و اگر قدمای ما می گفتند که زمین مرکز عالم است ،این سخنی نیست که کوپرنیک و گالیله با یک تلسکوپ بتوانند آن را نفی کنند .
حقیقت آخرین چیزی است که بشر _ در مقام کلی خویش _ به آن خواهد رسید و بنابراین ، «حکومت حق» که بر مطلق عدل بنا شده، آخرین حکومتی است که در سیاره زمین بر پا خواهد شد. همه تحولات تاریخی در حیات بشر «در انتظار موعود» صورت گرفته است، چه بدانند و چه ندانند.
نویسندگان
لینک دوستان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
Online User
IranSkin go Up

ایران رمان